ان .ال . پیabadansaz2
ارکان و پایه های اساسی ان . ال . پی کدام است ؟
خاطره ها و تصویرهای ذهنی چه نقشی در زندگی ما دارند ؟
چگونه می توان با تغییر این تصویرها باورها و رفتارها را
تغییر داد ؟
در شماره های پیشین تاریخچه مختصری از اوضاع فکری حاکم بر
دنیای روان شناسی دهه های 1960 و اوایل 1970 در آمریکا را به زبان ساده شرح دادیم
و به کسانی که در پیدایش و رشد ان . ال . پی نقش داشتند خصوصا میلتون اریکسون
ویرجینیا ساتیر فریتس پرلز ریچارد بندلر و جان گریندر اشاره کردیم . اکنون زمان آن
رسیده است که بدانیم کشف یا کشفهای ان . ال . پی چیست و چرا این همه مورد توجه اهل فن واقع شده است . به کسانی که می خواهند
از این پس خواننده این رشته از مطالب باشند توصیه می شود ابتدا به مطالعه تاریخچه
این دانش در شماره های گذشته بپردازند .
ای برادر تو همان اندیشه ای
فلاسفه و اهل کلام درباره این که ما انسان ها چه ؟ یا که ؟
هستیم بحثهای فراوان کرده اند که در جای خود بسیار ارزشمند است و هر چند که ما نمی
خواهیم وارد آن مباحث شویم اما برای درک مقدماتی ان . ال . پی لازم است به زبان
ساده به تفاوتهای انسانی توجه کنیم . مثلا کسی که در رشته ادبیات تحصیل کرده با
کسی که متخصص فیزیک است چه فرقی دارد ؟ واضح است که نفر اولی در کلاسهایی شرکت
کرده است که استادان وی درباره متنهای ادبی دستور زبان شعر و تاریخ ادبیات و مانند
اینها سخن گفته اند . یا مثلا کتابهایی را درباره شعر عروض قافیه معانی بیان و
نظایر این زمینه ها خوانده است . امروزه اگر از چنین شخصی بپرسیم : خیام کیست
؟ فورا نکاتی در زمینه زندگی نامه خیام
رباعیهای او این که اصلا رباعی چیست و بسیاری از نکات مرتبط را به خاطر می آورد .
مثلا به یاد می آورد که فلان استاد در کلاس درس درباره مقام ادبی یا علمی خیام سخنانی
گفته است . یا این که در فلان کتاب شعرهایی از خیام را مطالعه کرده است .
همین طور اگر از فرد فیزیک دان بپرسید : انرژی چیست ؟ بی
درنگ مطالبی را در زمینه نور حرارت الکتریسیته و یا حرکت به یاد می آورد . ممکن
است انبوهی از فرمولهای ریاضی و فیزیک به یادش بیاید که زمانی از استادی شنیده و
یا در کتابی خوانده بوده است .
این موضوع منحصر به مباحث تخصصی نیست بلکه شامل همه تجارب
زندگی و دانسته های ما می شود . به عبارت دیگر تفاوت انسانها در نوع تصویرهای ذهنی
آنهاست . آنچه پدر و مادر دوستان معلمان و استادان به ما آموخته اند و یا به وسیله
کتاب یا انواع رسانه ها آموخته ایم و یا خود تجربه کرده ایم همه به صورت تصویرهایی
در ذهن ما انباشته و بایگانی شده اند و هر وقت که لازم باشد این تصویرها را به سطح
آگاه می آوریم . این شعر مولانا هم بازگو کننده همین مطلب است :
ای برادر تو همان اندیشه ای
مابقی تو استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل گلشنی
وربود خاری تو هیمه گلخنی
یک کشف اساسی
اما ان . ال . پی در این زمینه یک کشف بزرگ کرد که پایه و
مایه بسیاری از پیشرفتهای بعدی شد . ان . ال . پی روشن کرد که این تصویرهای ذهنی
اگر مثلا زنگی باشند تاثیرشان با تصویرهای سیاه و سفید یکی نیست . معمولا تصویرهای
رنگی پر نور بزرگ نزدیک سه بعدی و متحرک تاثیر بیشتری بر ما می گذارند تا تصویرهای
سیاه و سفید کم نور کوچک دور تخت و مانند اینها . خصلتهایی نظیر روشنی رنگ فاصله
اندازه و امثال اینها را کیفیتهای فرعی می نامیم . ضمنا همه این کیفیتها با چشم ما
درک می شوند و به نوعی با نور ارتباط دارند آن چه که با چشم احساس شود و از جنس
نور باشد دارای کیفیت دیداری ( بصری ) است .
در واقع هر یک از حواس ما یکی از کیفییهای اصلی را درک می
کند . به عنوان مثال گوش کیفیت شنیداری را درک می کند که از جنس صداست . صدا نیز
دارای کیفیتهای فرعی گوناگونی نظیر شدت ، ارتفاع ، طنین ضرباهنگ ، کشش و مانند
اینهاست . درباره کیفیتهای اصلی و فرعی لزومی ندارد که بیش از این سخن بگوییم زیرا
این موضوع قبلا با تفصیل بیشتر در کتابهای به سوی کامیابی توضیح داده شده است .
جنبه های کاربردی
آنچه موجب اهمیت ان . ال . پی شده است . پشتوانه نیرومند
نظری و جنبه آکادمیک آن نیست بلکه جنبه کاربردی آن است . همین که تاثیر کیفیتهای
فرعی معلوم شد بی درنگ سعی کردند آن را در عمل به کار بگیرند . به عنوان مثال شخص
چاقی را در نظر بگیرید که به خوراکی خاصی علاقه مند است . اما خوردن آن خوراکی
بیشتر باعث چاقی او می شود . او با این که این موضوع را به خوبی می داند اما نمی
تواند از خوردن آن خودداری کند . دیدن آن خوراکی را ببیند بی اختیار مقدار قابل
توجهی از آن را می خورد . اگر هم در دسترسش نباشد می رود و آن را می خرد و مصرف می
کند . با چنین شخصی چه باید کرد ؟
امروزه راه های شایسته ای برای مقابله با این نوع وسوسه ها
یافت شده است که این مختصر گنجایش بحث در آن باره را ندارد . لذا به ذکر یک شیوه
ساده و غالبا موثر اکتفا می شود .
ابتدا درمانگر سعی می کند با رفتار خود به سرعت اعتماد
مراجعه کننده را جلب و رابطه صمیمانه ای با او برقرار کند . سپس حالت خلسه بسیار
سبکی در او ایجاد می کند . آن گاه از او می خواهد که چشمها را بسته و آن خوراکی
خاص را در نظر مجسم کند . بعد با او به گفت و گو می پردازد . تا در کیفیتهای تصویر
ذهنی او تغییر ایجاد کند . الگوی تقریبی گفته های درمانگر معمولا چنین است :
آیا تصویر آن خوراکی را می بینید ؟ در کدام سمت میدان
دیدتان است ؟ آن را به تدریج به وسط بیاورید و سپس به سمت دیگر انتقال دهید . چه
احساسی دارید ؟ آیا علاقه تان بیشتر شد یا کمتر ؟ تصویر با شما چقدر فاصله دارد ؟
آن را در فاصله دورتری مجسم کنید . اکنون چه احساسی دارید ؟ آیا آن خوراکی خاص را
کاملا روشن می بینید ؟ اگر نور محیط کمتر شود چه احساسی پیدا می کنید ؟ آیا تصویر
را رنگی می بینید ؟ اگر کم کم سیاه و سفید شود چه می شود ؟
درمانگر به همین ترتیب ادامه می دهد و پای سه بعدی یا دو
بعدی بودن متحرک بودن یا ثابت بودن و سایر کیفیتهای فرعی را به میان می کشد.
سرانجام حالتی پدید می آید که مراجعه کننده کمترین میزان علاقه مندی را نسبت به آن
خوراکی نشان می دهد .
در پایان سعی می شود با طرح چند سوال عادی و یا یک آزمون
ساده مربوط به حرکت کره چشم شخص را به حال عادی برگردانند . آن گاه درمانگر می
پرسد که آیا هنوز هم آن شخص به آن خوراکی خاص علاقه مند است یا نه . چنان چه علاقه
باقی باشد درمانگر کار را تکرار و یا از شگرد دیگری استفاده می کند .
از تغییر کیفیتهای فرعی در کم رنگ کردن خاطره های تلخ و
ترسهای واهی به سرعت استفاده شد و نتایج عالی به دست آمد . شگردهای عالی ریچارد
بندلر طی چند دهه توسط خودش یا شاگردانش بارها مورد تجدید نظر قرار گرفت و عیبهای
آنها رفع شد .
|