| آغاسیabadansaz2
با همهی لحن
خوشآوائیم
|
| + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 6:24 توسط علی | |
آموزشگاه و فروشگاه مجازی کسب درآمد مکمل غذایی کامپیوتر دانلود فال شعر و غیره
| آغاسیabadansaz2
با همهی لحن
خوشآوائیم
|
| + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 6:24 توسط علی | |
|
تا قیامت من میگم بهم نگاه کن تو میگی که جون فدا کن من میگم چشمات قشنگه تو میگی دنیا دو رنگه من میگم دلم اسیره تو میگی که خیلی دیره من میگم چشمات و وکن تو میگی من و رها کن من میگم قلبم رو نشکن تو میگی من می شکنم من ؟من میگم دلم رو بردیتو میگی به من سپردی ؟ من میگم دلم شکسته است تو میگی خوب میشه خسته است من میگم بمون همیشه تو میگی ببین نمی شه من میگم تنهام می ذاریتو میگی طاقت نداریمن میگم تنهایی سخته تو میگی این دست بخته من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت
|
| + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 6:23 توسط علی | |
|
بسان
رهنوردانی که در افسانه ها گویند
|
| + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 7:4 توسط علی | |
|
فريدون مشيري نيمه شب بود و غمي تازه نفس
ره خوابم زدو ماندم بيدار
ريخت از پرتو لرزنده ي شمع
سايه ي دسته گلي بر ديوار.
همه گل بود ،ولي روح نداشت
سايه اي مضطرب و لرزان بود
چهره اي سرد و غم انگيز و سياه
گوييا مرده ي سرگران بود!
شمع ،خاموش شد از تندي باد.
اثر از سايه به ديوار نماند!
کس نپرسيد کجا رفت، که بود،
که دمي چند درين جا گذراند!
اين منم خسته درين کلبه ي تنگ
جسم درمانده ام از روح کجاست
من اگر سايه ي خويشم، يا رب،
روح آواره ي من کيست، کجاست؟
( فريدون مشيري)
|
| + نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 5:34 توسط علی | |
|
شعر به نسیمی همه ی راه بهم می ریزد کی دل تنگ توراآه بهم می ریزد سنگ دربرکه می اندازم ومی پندارم باهمین سنگ زدن ماه بهم می ریزد عشق برشانه هم چیدن چندین سنگ است گاه می ماندوناگاه بهم می ریزد آنچه راعقل به یک عمربدست آورده است دل به یک لحظه کوتاه بهم می ریزد آه یک روزهمین آه تورامی گیرد گاه یک کوه به یک کاه بهم می ریزد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چشمان توجزدرپی زیبایی نیست آیینه اینقدرتماشایی نیست حاصل خیره درآیینه شدن هاآیا دوبرابرشدن لذت تنهایی نیست بی سبب تالب دریامکشان قایق را قایقت رابشکن روح تودریایی نیست آه درآیینه تنهاکدرت خواهدکرد آه دیگردمت ای دوست مسیحایی نیست آنکه یک عمربه شوق تودراین کوچه نشست حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست خواستم باغم عشقش بنویسم شعری گفت:هرخواستنی عین توانایی نیست |
| + نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 6:54 توسط علی | |