شایسته حریف بودن ! افسر گارد امپراتور دل خوشی از شیوانا نداشت . دلیل اصلی اش
هم این بود که شیوانا برخلاف کدخدا و دیگر بزرگان دهکده او را تحویل نمی گرفت و
مانند یک فرد عادی با او برخورد می کرد . روزی شیوانا در بازار دهکده مشغول خرید
بود که افسر امپراتور سوار بر اسب به او نزدیک شد و با تکبر گفت : من بر این باورم
که در علم و معرفت از تو برتر هستم . حاضرم برای این که به بقیه برتری خودم را
ثابت کنم همین جا در حضور مردم با تو مناظره کنم بگو حاضری یا نه ؟ شیوانا نگاهی به افسر انداخت و با بی حوصلگی گفت : هر کسی
همان است که باور دارد ! نیازی به مناظره نمی بینم ! سپس بی اعتنا به افسر به خرید
مشغول شد . در همین حین یکی از مردمان فقیر دهکده مجاور از بازار می
گذشت . افسر امپراتور را سوار براسب با بقیه همراهان دید . چوبی را از روی زمین
برداشت و با صدای بلند گفت : آهای افسر امپراتور من شمشیر زنی ماهر هستم اما از بد
روزگار به فقر و گدایی افتاده ام . حاضرم با تو در جلوی جمع مبارزه کنم و اگر تو
را شکست دادم باید شمشیر خودت را به من بدهی . افسر امپراتور بلافاصله از اسب پیاده شد و خطاب به جمعیت
گفت : ببینید ! من مثل شیوانا مغرور و متکبر نیستم و درخواست مبارزه هر شخصی را می
پذیرم . سپس مقابل مرد فقیر ژست مبارزه گرفت و با شمشیر به او حمله
کرد . بعد از چند حمله ساده مرد فقیر شکست خورد و شمشیر چوبی اش شکست . افسر
امپراتور با غرور سوار اسبش شد و به شیوانا گفت : آیا پذیرفتی که من با قبول این
مبارزه فروتنی و جسارت خودم را به بقیه نشان دادم !؟ شیوانا لبخندی زد و گفت : از فردا این مرد فقیر در کوی و
برزن این دیار قصه مبارزه اش را با افسر ویژه گارد امپراتور نقل خواهد کرد . او با
این داستان به شهرت می رسد و می تواند ثروتی به دست آورد . اما در مقابل هر کسی که
این داستان را بشنود با خود می گوید افسر امپراتور چه قدر دون پایه و حقیر است که
با ضعیفان و شمشیر چوبی ها هماوردی می کند . این داستان اگر به گوش امپراتور برسد اصلا به تو افتخار
نخواهد کرد و تو مایه مباهات او نخواهی بود . برنده اصلی این مبارزه آن مرد فقیر
بود ! افسر امپراتور ناراحت و غمگین به سرعت بازار را ترک کرد و
به محل اقامت خود بازگشت . شیوانا در حالی که هم چنان مشغول خرید بود به شاگردی که
کنار دستش ایستاده بود و کمکش می کرد گفت : همیشه دقت کن چه کسی تو را به مبارزه و
مناظره دعوت می کند . خیلی ها در زندگی با تو به چالش بر می خیزند و تو را به
مبارزه دعوت می کنند نه برای این که برنده شوند بلکه برای این مقابل تو قد علم می
کنند و شاخ و شانه می کشند تا با همدوش شدن با تو و شکار اعتبار و شخصیت تو برای
خود شخصیت و اعتباری دست و پا کنند . در این مواقع بهترین واکنش بی اعتنایی است .
با بی اعتنایی تو در واقع با زبان بی زبانی به آن ها می گویی که از دید تو آنها
حتی لیاقت حریف شمرده شدن را هم ندارند و همین بی اعتنایی باعث می شود ارزش وحرمت
تو حفظ شود . |
| + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 7:2 توسط علی | |
